![]() |
![]() |
|
| پایگاه اطلاع رسانی مربوطی |
|
هنوز یک ساعتی به طلوع آفتاب مانده است. صدای دل انگیز بانگ خروس شنیده می شود .کاد مراد ٬ نوروز اسد و کریم حسن گله را با آن آهنگ دل نشین زنگ آویزان در گردن بزها به سوی پهروز و صحرا حرکت می دهند. ما بچه ها ی محله هم به کوچه های خاکی می آییم. بوی عطر خاک باران خورده احساس سرزندگی به آدمها و روستا داده است. چند تایی از زنان همسایه کوزه بدست به طرف برکه ها میروند تا "زیر آبی " را از برکه بیرون بکشند .زیر آبی آن دوران با زیرآبی این دوران خیلی تفاوت دارد. آن دیگر زن همسایه " تشی " زیر "برزه" دارد تا " باته "و "عسل" خودمونی را بر سفره ناشتایی شوهر تازه از کویت برگشته اش بگذارد. به دل میگویم" روزی می آید من هم به کویت بروم و لباس نو بپوشم ؟" از محله تمب گله یی بوی بالنگ به این طرف روستا می آید ٬ لابد آجی عبدالغفور از پهروز با الاغش بالنگ آورده است. آفتاب طلوع کرده و جمع دوستان جمع است.بحث بر سر یلختور و شیردومبلک دیشب است. عبدالوهاب دیشب زودتر علامت خاموشی داد و برق روستا را زودتر از موعد خاموش کرد. بچه ها از فرصت تاریکی استفاده کردند و تیم بازنده فرار کردند و سواری ندادند .باید جوری تلافی کنیم و این بزرگترین دغدغه ماست. متوجه می شویم که تعدادی به طرف خالالانگه فرضعلی میروند. یواشکی مقداری روغن از گرمادو کش میروم و دوان دوان به سمت کوه سختی که ما بچه ها آن را نرم کردیم می روم. فرضعلی دارد با آن کلاه همیشگی چپق دود می کند. می شود یک روز من هم بزرگ شوم و سیگار بکشم ؟. بر روی سنگ پهن و نرمی می نشینم و از بالای خالالانگه حرکت میکنم. چه دنیایی است . احساس پرواز دارم." روزی میرسد سوار هواپیما شوم ؟" از آنجا می بینم جلوی مدرسه پچه ها دارند بساط دار چکل آماده می کنند. شتابان می آییم. زیر دریچه خانه خواجه شفیع...به تابلوی مدرسه نگاه می کنم ."دبستان دولتی نوبنیاد کهنه "تأسیس ۱۳۳۳." به درختهای گز و آن ترکه های زیبایش خیره می شوم. به یاد آن روز می افتم که آقای نشاط از دو روز قبل چند تایی از این ترکه ها در آب یخ حوض مدرسه گذاشته و سر صف مراسم صبحگاهی مدرسه همه را کتک کاری کرده بود. هنوز کف دستم درد میکند. آهسته سنگی از سنگهای خرتگ آورده را بر میدارم و به سمت تابلوی مدرسه می اندازم.عقده دلم خالی می شود و درد کف دستم نیز از بین میرود. روی تابلو تو رفتگی ها و گاهّا سوراخی دیده میشود و معلوم است که از چه کسانی زخم خورده است.دوباره صدای اذان محمد شریف اکبر و احمد خادم می آید.بازی دار چکل و لهپر نوک هم مانند آفتاب ظهر تابستان به اوج گرمی اش رسیده... بازی را ول کنم به خانه بروم یا نروم ..؟ ابهت پدر....ترس از پدر...نه قول داده ام ..باید بروم...و میروم.. رشته افکارم پاره می شود ...ویزا...فرودگاه لار... معمل تابوکی ....هاف لاری...بقالی...(محمد - یوسف – عبدالله - هاشم- خسرو - ابراهیم-آقانور- مرتضی- نظام - اسحق- طاها - داود..) شما کجا ٬ اینجا کجا....؟ بله.. بزرگ شده ایم و به کویت آمده ایم ...لباس نو... نان فریزر شده نانوایی...عسل گراش...آب معدنی و یخ... صدای زنگ موبایل و ...پلی استیشن.... طبق معمول دیر از خواب بیدار شدم٬ معلوم نیست صبحانه می خورم یا ناهار...گذرنامه ...اقامه...بلیط ....غربت...درد غربت....و دلتنگی هام...و اشکی که راه گم کرده...حالا اینها دغدغه های امروزی من هستند...به جای سوار بچه ها شدن در بازی لهپرنوک سوار هواپیمای آسمان می شوم ...اما احساس پرواز ندارم... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ۲۵ فروردین ۱۳۸۸ساعت 0:48 توسط مرتضی اسماعیلی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
پایگاه اطلاع رسانی مربوطی ( کهنه اوز ) از شهریور 1386 کار خود را آغاز کرد و تا کنون با همکاری بی وقفه نویسندگان خود به فعالیت ادامه داده است.در این پایگاه خبری اخبار روستای کهنه , شهرک توحید , اوز و سایر روستاهای شهرستان اوز , شهرستان لارستان و حومه را پوشش خبری می دهد.اخبار و مطالب خود برای درج در این پایگاه خبری می توانید از طریق شماره های واتس آپ درج شده و یا از طریق ایمیل ارسال نمایید.ممنون از همراهی شما بازدیدکنندگان عزیز
نشانی ما در اینستاگرام : @marbootii کانال پایگاه اطلاع رسانی مربوطی در تلگرام : https://telegram.me/marbooti *********************** نویسندگان: مصطفی رضایی : mostafa_rezaea@yahoo.com ___×××___ مرتضی اسماعیلی ___×××___ عارف حاجی پور : aref_hajipor@yahoo.com ___×××___ شماره واتس آپ ما (whatsapp ) : مصطفی رضایی ۰۹۳۷۳۷۴۵۰۱۱ عارف حاجی پور ۰۹۳۷۰۸۷۴۹۲۲ ------------------------------------ کانال ارتباطی ما در تلگرام : https://telegram.me/marbooti |
| نویسندگان |
|
مرتضی اسماعیلی مصطفی رضایی عارف حاجی پور |
|
RSS
|