
آقای محمد شریف کریما به معنای واقعی خود ساخته است . ان طور که خودش
تعریف می کرد با 1500 روپیه هندی در سال 1339 که مستقلا شروع به کار
کرده است و تا کنون که یکی از بزرگترین مزرعه داران اوزاست همچنان با تمام
توان مشغول است .
محمد شریف کریما فرزند محمد کریما متولد 1326 در
اوز است . می گوید تا ششم را خوانده بودم و یازده ساله بودم که مرا به سفر
فرستادند . دو سال در مغازه اسحق ( حاج امین ) احمد پور شاگردی کردم و بعد
در سال 1339 خودم مستقلا مغازه ای در شارجه دایر کردم . این مغازه تحولات
بسیار پیدا کرد ولی هم اکنون هم تحت نام اولیه یعنی « محلات کریمی » هست و
کار می کند .
آن زمان من در شارجه مشتریان خاصی داشتم . که بیشتر
انگلیسی بودند . کسانی که اجناس خاصی را می طلبیدند و کمتر در اینجا بود .
من برای این کار بارها پول نقد را با خود برده و به تهران می رفتم و اجناس
خارجی مخصوص آنها را به اینجا می آوردم . بیشتر اشیای لوکس و عطر و لباس
وصفحه موسیقی امثال اینها بود .
ساالیان بسیار در اینجا کار کردم و
به تدریج توانستم برای خویش ذخیره ای دست و پا کنم . و مغازه را بزرگتر
کرده و تشکیل خانواده دهم .
بین همان انگلیسی هایی که مشتری من بودند
یک اردنی بود که برای آنها کار می کرد و ما با هم به تدریج دوست شده بودیم .
مردی دانا و فهمیده بود و هر بار مرا نصیحت می کرد که باید در فکر آینده
باشم و ذخیره ای فراهم کنم . من هم پند او را به جان خریدم و توانستم تا
قبل از انقلاب اسلامی برای خویش سرمایه خوبی فراهم کنم .
سال 1363
برای زیارت خانه خدا به اتفاق مرحوم شیخ محمد سعید فقیهی به مکه رفته بودم .
من از زندگی خویش راضی بودم و شکر خدا را به جای می آوردم و می خواستم در
زندگی از شدت کار ها بکاهم و زندگانی آرامی در پیش گیرم . مرحوم شیخ محمد
سعید فقیهی می گفت تو در خواست و دعایی از خدا نداری . گفتم شکر خدا راضی
هستم و چیزی نمی خواهم . گفت شما هنوز جوانی و قدرت دارید چیزی از خدا
بخواه انشا الله مددی خواهد شد . و من دعا کردم ای کاش زمینی و کشاورزیی و
گله ای و اسبی داشتم .
یک سال بعد در دلم افتاد که زمینی بخرم و
کشاورزی کنم . در سال 1364 بعد از چندین جا که در نظر بود بالاخره توانستم
زمینهای منطقه « گُرو خر » در مربط اوز-بخش اوز - را از ورثه مرحوم خواجه محمد رفیع
خواجه زینل بخرم .
بعد از آن بود که دلم رغبت به این کار پیدا کرد و شوق و علاقه من هر روز برای کار کشاورزی بیشتر و بیشتر شد .
سالها روی ان کار کردم و توانستم زمینی که سالها ی مدید رها شده و شوره گرفته بود به زمین کشاورزی قابل کشت تبدیل کنم .
کل زمینی که دارم در حدود 2000 هکتار است . که 1500 هکتار آن قابل کشت
است . در این زمین ها تا کنون من موفق شده ام 1400 درخت پسته بکارم . پسته
هایی که نهال ان از شهر بابک کرمان آورده ام و از نوع « احمد آقایی » است
که نوع مرغوبی است . بعد از دوازده سال اکنون ثمری شده اند و ما محصول بر
داشت می کنیم . هر چند چندان نیست . ولی کاری است که تا کنون در کل لارستان
سابقه نداشته است . 400 اصله زیتون هم دارم که کم و بیش خوب است . مهم
ترین در خت هایم خرمای « پیارُم » است که در کل لارستان تک است و 250 نفر
از ان را در مزرعه دارم و خرمای پیارُم نوع خاصی است که در منطقه بم کرمان
به دست می آید و کلا صادراتی است . من هم محصول سال گذشته را کلا به تاجران
خرما در منطقه حاجی آباد فروخته ام و صادر شده است .
هر ساله حدود
300 هکتار را زیر کشت گندم ؛ از نوع بذر های اصلاح شده ؛ می برم و میانگین
برداشت هم سالیانه در حدود 350000 کیلو می باشد .
امسال خیال دارم
که در حدود 40 هکتار از زمین ها را زیر کشت پنبه ببرم . سال گذشته کنجد هم
کاشته و بر داشت خوبی داشت است . یونجه هم برای مصرف دامهای خودم هر ساله
می کارم . چندین دستگاه ماشین الات کشاورزی و لودر و عیره هم هست که مورد
استفاده می باشد.
در مزرعه حدود 200 میش و 200 بز دارم که گوشتی اند و محصولات لبنی اندکی هم در کنار ان داریم که خودمان مصرف می کنیم .
سال گذشته هم سدی خاکی بر روی مسیر آب درست کرده ام که ارتفاع تاج ان 12
متر است و اگر بارندگی خوب و زیاد باشد می تواند تا حجم 100000 متر معکب آب
در خود ذخبره کند .
مشکلات در کار زیاد است . گاهی وسایل کمبود هست .
گاهی وقفه های اداری ایجاد می شود . گاهی محصول خراب می شود و..... ولی من
مرزعه و کشاورزی را دوست دارم و به آن نه تنها علاقمند هستم ؛ بلکه وظیفه
خود می دانم که روی آن با همه همت خویش کار کنم . چرا که این زمین ها و
کشاورزی و گله ای که دارم در واقع حاجت و دعای من و هدیه خداوند است که
به من داده شده است . و من از هدیه پروردگار با تمام دل و جان نگه داری می
کنم .
دو پسر و پنج دختر دارم که الحمد لله به خانه بخت رفته اند .
پسر هایم یکی کارشناسی ارشد حقوق خوانده است و دیگری هم در تجارت خوانده و
در امارات مشغول است .
می گویم کلام آخر چه داری برای خوانندگان ؟
می گوید : من از هیچ شروع کرده ام و با زحمت و حوصله و صبر و توکل به خدا
به این مرحله رسیده ام . پیام من به جوانان این است که از سختیها و
ناملایمات هراس نداشته باشید . چرا که هیچ کاری بدون سختی و مشکلات نیست
.ولی این را باید همیشه در خاطر داشته باشیم که : از شما حرکت . از خدا
برکت
مطلب از جناب آقای عنایت الله نامور ( با تشکر از ایشان )
وبلاگ مربوطی هم به نوبه خود خسته نباشید خدمت آقای کریما عرض می نماید و برای ایشان و خانواده محترمشان آرزوی سلامتی و موفقیت می نماید.