![]() |
![]() |
|
| پایگاه اطلاع رسانی مربوطی |
|
عصر اوز:یکی از کهن سال ترین شهروندان در گفت و گو با عصر اوز از نحوه زندگی و خاطراتش می گوید پیشرفت تکنولوژی، زندگی امروزی را متحول کرده است. بسیاری حتی نمی توانند گوشی همراه را لحظه ای از خود دور کنند چه رسد به آن که بتوانند بدون استفاده از امکانات رفاهی زندگی کنند. مدت ها بود که می شنیدیم که یکی ازشهروندان کهنسال اوزی، علیرغم پیشرفت تکنولوژی و امکانات رفاهی هنوز با روش و امکانات سنتی زندگی می کند و علاقه ای به زندگی نوین ندارد. پیگیر بودیم که درصورت امکان بتوان گزارشی از نحوه زندگی و خاطرات وی تهیه کنیم اما امکانش فراهم نمی آمد. پس از تماسی که با نوه اش، آقای محمد نامدار داشتیم از وی خواستیم که درصورت امکان زمینه تهیه گزارش و گفت و گو با پدر بزرگش را فراهم آورد. بعد از ۳روز آقای محمد نامدار تماس گرفت و ضمن ارسال شماره تلفن پدرش؛ آقای فتحعلی نامدار، گفت که ساعت ۱۰صبح چهارشنبه ۲۹مهر، پس از هماهنگی اولیه با آقای فتحعلی نامدار می توانیم برای تهیه گزارش به منزل آقای دادالله نامدار واقع در محله مسجد ثریا نژاد برویم و ما هم که نمی خواستیم این فرصت را ازدست بدهیم فرآیند را دقیق طی کردیم و سر ساعت ۱۰صبح جلو منزل آقای نامدار بودیم. گویا آقای فتحعلی نامدار هم اطلاع رسانی کرده بودند و علاوه برخودشان،خواهرانش نیز در منزل پدری حضور یافته بودند و بنا به گفته دادالله حضور ما جهت گزارش، موجب سر زدن فرزندان به پدر شده بود.
از کوچه که می خواستیم وارد شویم، درب چوبی و ترکیب و ساخت آن، سنتی بودن منزل را به ما یاد آور می شد، در دالان منزل نیز«هاس» که همان آسیاب قدیم است، وجود داشت که در حقیقت دومین علامت از امکانات قدیمی و سنتی بود که با ما سخن می گفت. در بدو ورود به منزل و در فرصتی که اعضای خانواده شرایط را برای حضور ما فراهم می کردند، سعی کردم هاس را بچرخانم که نشان از سلامت آن داشت و در پاسخ به پرسش ما مبنی بر این که الان هم کسی با آن کار می کند پاسخ دادند: استفاده می شود اما زمانی که همسر آقای نامدار از سلامت بیشتری برخوردار بود، بیشتر با آن کار می کردند. با ورود ما به منزل، آقای دادالله نامدار نیز از اتاق بیرون آمد و برروی تختی که در حیاط گذاشته بودند نشست و من هم سعی کردم در کنارش نشسته تا سنگینی گوشش مانع اختلال گفت وگوی ما نشود. گرچه این گفت وگو را نمی شد به خوبی کنترل کرد و براساس چارچوب خاصی پیش برد اما با همراهی پسرش ،آقای فتحعلی نامدار و دختران آقای دادالله، سعی کردیم گزارشی از محل، نوع زندگی و خاطراتش تهیه کنیم:
خودش می گوید ۸۰-۷۰سال سن دارند اما شواهد و فرزندانش می گویند آقای دادالله نامدار ۱۰۲سال سن دارند، ۱۰فرزند داشته که یکی از آن ها در زمان کوچکی فوت کرده و یکی از پسران نیز بعدها به رحمت خدا رفته و اکنون ۸فرزند شامل: ۵دختر و ۳پسر دارند. همسر آقای نامدار (خانم کلثوم قائد پور) نیز در قید حیات می باشند اما از نظر جسمی توانایی کافی ندارند و دچار فراموشی خفیفی شده و در منزل دخترانش زندگی می کند و آقای نامدار به تنهایی در منزل زندگی می کند.
آقای نامدار علاقه ای به استفاده از امکانات امروزی برای زندگی ندارد. تلویزیون نگاه نمی کند، در تابستان اصلا رغبتی به استفاده از کولر یا حتی پنکه ندارند، در زمستان نیز از بخاری استفاده نمی کند. اتاقی که بعد از گذشتن از ۳اتاق تو در تو که درب همه آن ها نیز قفل بود و گویا فقط خودش از محل کلید قفل ها مطلع بود به آن اتاق رسیدیم در نوع خود جالب بود. چاله ای که با استفاده از هیزم کار می کند و با دودکشی که به پشت بام راه داشت، اتاق زمستانه آقای نامدار بود که با وجودی که بیشتر از ۶ماه از آخرین بار روشن شدنش می گذشت، همچنان بوی دود می داد. پرسیدم زمان روشن کردن این کوره مسموم نمی شود؟ پاسخ داد نه، دود کش دارد. ولی من همچنان فکر می کنم این کوره می تواند موجب مسمومیت تنفسی شود و فرزندان باید مراقب وی در زمستان باشند به ویژه ان که آقای نامدار در منزل و اتاق های تو در تو به تنهایی زندگی می کند. حین بازدید از اتاق زمستانه بسیاری از اشیای قدیمی مانند: مشک آبی، کتری سیاه، کوزه، لباس های قدیمی(چکه) و....را دیدیم که در نوع خود جالب بود. دخترانش می گفتند پدر اجازه دست زدن به وسایل زندگی اش را نمی دهد و حتی اجازه گردگیری و جابجایی را نمی دهند. می گویند حتی برای حمام از آب درون آبگرمکن استفاده نمی کند و می گوید این آب زود سرد می شود و خودش آب را گرم می کند و با خود به داخل حمام می برد. آقای نامدار ما را به دیدن پشت بام دعوت می کند اما خودش بالا نمی آید و ما به همراه فتحعلی به پشت بام می رویم که در راه پله برخی از اشیای قدیمی که بر دیوار آویزان بود را دیدیم. در اتاقی که در پشت بام وجود داشت پشم گوسفندان آویزان است. پشت بام هم شلی(کاه گل) است و خبری از آسفالت و ایزوگام نیست.
مجددا به حیاط برگشته و روی تخت می نشینیم. از دادالله می پرسم که چه نوع غذایی می خورد؟ می گوید نان نانوایی اصلا نمی خورد و حتماباید نان محلی باشد و بی میل نیست بتواند همسری داشته باشد که هم برای او نان بپزد و هم از او مراقبت کند. وی می گوید ناهار توسط دخترانش برایش آماده می شود اما اگر سیب زمینی، کلم، گوجه و... در غذا باشد، نمی خورد و شام هم از نان محلی استفاده می کند، فقط به میوه های خاصی مانند: انگور علاقه دارد و به سایر میوه ها علاقه ای ندارد. وی می گوید قبلا مردم روغن حیوانی استفاده می کردند و این روغن به درون استخوان ها نفوذ می کرده و باعث می شده که بدن آن ها قوی و مستحکم باشد اما روغن های نباتی و گیاهی کنونی به درون استخوان ها نفوذ نمی کند بلکه سریع دفعمی شود. نامدار می گوید شب ها بعد از نماز عشا می خوابد و صبح ها نیز با اذان صبح بیدار می شود و بعد از اقامه نماز صبح بیدار است.
از آقای نامدار در مورد خاطراتش می پرسیم وی می گوید: در دوران قدیم دامداری داشتیم و زمستان بشکار می کردیم و گندم و جو می کاشتیم که برای کاشتن از چوب درخت کنار استفاده می کردیم یا با الاغ خیش می زدیم و مثل الان تراکتور و.. نبوده است .بشکار را در«دشته و برزگو »انجام می داده اند که قسمتی در زمین های خودش بوده و قسمتی نیز در زمین های مالکین که محصولات سه قسمت به مالکین زمین می رسیده است و یک قسمت به زارعین. از اردیبهشت ماه درو را شروع می کردیم. برای درو از داس و «منجل »استفاده می کردیم که ۲ماه درو طول می کشیده است.وی شعری در این مورد می گوید: زدست جورم یک من سه چارک درو کردم تا هنگام خارک وی می گوید: آن وقت کمباین نبوده است و بعد از درو کردن آن ها را خرمن می کردیم و هرسال حدود۱۸خرمن داشتیم که ۴نفر «باد آسوم» می کردند و ۴نفر غربال به دست بودند و بعد محصول را با الاغ به اوز می آوردیم و معمولا محصول ۲۵برابر می شد. ما به صورت شیفتی کار می کردیم و هرکس یک شب می آمد سرکار، شب بعد نمی آمد. اما آقای نامدار درخواستی نیز دارد و می گوید: دشته در زمان قدیم گندم اوز را تامین کرده است اما امروز همه جا برق دارد ولی دشته برق ندارد و باید دولت و مردم اوز برق آن را تامین کنند. نامدار می گوید: در زمستان نیز هیزم به اوز می آوردیم و می فروختیم و با آن امرار معاش می کردیم. دادالله می گوید در آن زمان بیشتر کارها توسط خودمان صورت می گرفت. لباس خودمان می بافتیم و چندین لباس قدیم که «چکه» نام داشته تا سالیان اخیر داشته و یکی ازآن ها به آقای عبدالله جانفدا داده است. در حین گفت و گو یکی از چکه های قدیمی را نیز آورد و به ما نشان داد. یکی از دختران را صدا زد و گفت یکی از گلیم هایی که دست بافت همسرش بوده بیرون آورد و به ما نشان داد و گفت همه این ها با پشم بافته شده است. پرسیدم کدامیک از فرزندان کار و کاسبی خودت را ادامه می دهند؟ می گوید: ابول و فتحعلی دامداری می کنند و کار مرا ادامه می دهند. دادالله می گوید: وقتی در بیابان زندگی می کردیم زنان خانواده خود ماما نیز بودند و زایمان را انجام می دادند وناف نوزادان را می بردیدند. زمانی که در آن جا زندگی می کردیم از ۶۰نوع گیاهان بیابان برای درمان و دارو استفاده می کردیم.
وی در پایان با قرائت شعری از مهیا ما را بدرقه کرد. گرچه قبلا گفته بودند آقای نامدار تمایلی به گفت و گو با خبرنگاران ندارد ولی وی از حضور ما تشکرکرد و حضور ما را عاملی برای جمع شدن فرزندان در کنار خود نیز اعلام کرد. ما نیز با تشکر از وی و فرزندانش که شرایط تهیه این گزارش را فراهم کردند بعد از یک ساعت، منزل آقای نامدار را ترک کردیم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۴ساعت 23:23 توسط مرتضی اسماعیلی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
پایگاه اطلاع رسانی مربوطی ( کهنه اوز ) از شهریور 1386 کار خود را آغاز کرد و تا کنون با همکاری بی وقفه نویسندگان خود به فعالیت ادامه داده است.در این پایگاه خبری اخبار روستای کهنه , شهرک توحید , اوز و سایر روستاهای شهرستان اوز , شهرستان لارستان و حومه را پوشش خبری می دهد.اخبار و مطالب خود برای درج در این پایگاه خبری می توانید از طریق شماره های واتس آپ درج شده و یا از طریق ایمیل ارسال نمایید.ممنون از همراهی شما بازدیدکنندگان عزیز
نشانی ما در اینستاگرام : @marbootii کانال پایگاه اطلاع رسانی مربوطی در تلگرام : https://telegram.me/marbooti *********************** نویسندگان: مصطفی رضایی : mostafa_rezaea@yahoo.com ___×××___ مرتضی اسماعیلی ___×××___ عارف حاجی پور : aref_hajipor@yahoo.com ___×××___ شماره واتس آپ ما (whatsapp ) : مصطفی رضایی ۰۹۳۷۳۷۴۵۰۱۱ عارف حاجی پور ۰۹۳۷۰۸۷۴۹۲۲ ------------------------------------ کانال ارتباطی ما در تلگرام : https://telegram.me/marbooti |
| نویسندگان |
|
مرتضی اسماعیلی مصطفی رضایی عارف حاجی پور |
|
RSS
|